چنین اتریش ایران همکاری اقتصادی سرمایه گذاری

چنین: اتریش ایران همکاری اقتصادی سرمایه گذاری اخبار سیاست خارجی

گت بلاگز اخبار اجتماعی دخترانی که منزل بختشان سیاه است ، گزارشی از یک تعرض

پرورشگاه قرار بوده پناهگاهی باشد جهت کودکانی که خانواده آن‌ها را نپذیرفته یا خود به پای خود از آزار نزدیکان گریخته‌اند تا در فضایی امن بزرگ شوند ولی بزرگ شدن آخ

دخترانی که منزل بختشان سیاه است ، گزارشی از یک تعرض

گزارشی از یک تعرض/ دخترانی که منزل بختشان سیاه است

عبارات مهم : زندگی

پرورشگاه قرار بوده پناهگاهی باشد جهت کودکانی که خانواده آن ها را نپذیرفته یا خود به پای خود از آزار نزدیکان گریخته اند تا در فضایی امن بزرگ شوند ولی بزرگ شدن آخر تلخی زندگی همه آنها نیست.

ث. دختر ۳۰ ساله ای است که همچون آتنا و بنیتا در دم یا طی چند ساعت تشنگی و گرسنگی به آغوش فوت نرفته هست. او چند سالی است که در یکی از مراکز نگهداری از معلولان عقب مانده ذهنی وابسته به شرکت بهزیستی زندگی می کند. او در یک خانواده بدسرپرست و آسیب دیده به دنیا آمده و بزرگ شده است است ولی زندگی در این مرکز که چند سال متوالی به عنوان عالی ترین مرکز بهزیستی معرفی شده است هم نتوانسته آرامش و دوری از آزار و اذیت را جهت او فراهم کند.

دخترانی که منزل بختشان سیاه است ، گزارشی از یک تعرض

یکی از مددکاران این مرکز که نخواسته نامش فاش شود در گفتگو با خبرنگار مهر از آزار و اذیت جنسی یکی از نیروهای تاسیساتی این مرکز به این دختر آن هم به دفعات متعدد پرده برداشته است ولی به گفته این مددکار، بعد از احراز این عنوان جهت مدیر مرکز، هیچ اقدامی جهت دفاع از این دختر انجام نشده و حتی قرار است جهت حل و فصل ماجرا او به مرکز دیگری انتقال یافته شود

یکی از مددکاران این مرکز که نخواسته نامش فاش شود در گفتگو با خبرنگار مهر از آزار و اذیت جنسی یکی از نیروهای تاسیساتی این مرکز به این دختر آن هم به دفعات متعدد پرده برداشته است ولی به گفته این مددکار، بعد از احراز این عنوان جهت مدیر مرکز، هیچ اقدامی جهت دفاع از این دختر انجام نشده و حتی قرار است جهت حل و فصل ماجرا او به مرکز دیگری انتقال یافته شود.

پرورشگاه قرار بوده پناهگاهی باشد جهت کودکانی که خانواده آن‌ها را نپذیرفته یا خود به پای خود از آزار نزدیکان گریخته‌اند تا در فضایی امن بزرگ شوند ولی بزرگ شدن آخ

این مددکار در ادامه صحبت هایش تاکید می کند که ث. به تنهایی قربانی اهداف شوم این تاسیساتی نبوده و پیش از این، دو دختر دیگر نیز طعمه هوسرانی این فرد شده است بودند و بعد از اطلاع مدیر مرکز از ماجرا به مراکز دیگری انتقال یافته شده است اند. این کارمند تاسیساتی با قرداد حجمی یا شرکتی جهت این مرکز کار می کرده و بعد از روشن شدن ماجرای تعرض او به یکی از مددجویان، با ورود به موقع و برخورد جدی بازرسی شرکت بهزیستی از کار بدون کار می شود ولی با این ادعای مدیر مرکز که نیروی تاسیساتی دیگری در اختیار ندارد بار دیگر به کار فراخوانده شده است هست. توصیه تلخ داستان ولی اینجاست که فرد متعرض خود نیز پدر یک کودک عقب مانده ذهنی هست. براساس قانون این دختر باید جهت انجام مراحل قضایی و مجازات این مرد به پزشکی قانونی معرفی شود، کاری که مدیر این مرکز از آن خودداری می کند.

مددکار این مرکز ادامه می دهد: مدیر این مرکز که به تازگی ارتقا یافته و جهت جلوگیری از بدنامی مرکزش می خواهد عنوان را در خفا حل و فصل کند دختر را جهت معاینه به جای پزشکی قانونی به مطب یکی از متخصصان بیماری های زنان فرستاد، با این حال این متخصص نیز اعلام کرده که جهت اثبات تعرض، این دختر باید به پزشکی قانونی برود، موضوعی که مدیر این مرکز همچنان علاقه ای به اجرای آن ندارد. حتی او جهت این که صورت مساله را پاک کند از روانشناس مرکز خواسته است تا گواهی صادر کند که براساس آن این دختر به علت داشتن عقب ماندگی ذهنی توهم داشته و صحبت هایش واقعی نیست؛ پیشنهادی که روانشناس مرکز از انجام آن خودداری کرده هست. این در حالی است که به گفته این مددکار ث. تنها ۲۰ درصد معلولیت ذهنی دارد و به آسانی می تواند یک زندگی را با حمایت های دور اداره کند و صحبت های او خلاف واقع نیست.

«تنبیه بدنی نه! اذیت!»

دخترانی که منزل بختشان سیاه است ، گزارشی از یک تعرض

بازرسی شرکت بهزیستی به محض اینکه از ماجرا مطلع شده است از مسئولان مرکز خواسته که هرچه سریع تر گزارش پزشکی قانونی را ارسال کنند، با این حال مدیر مرکز همچنان از این کار جلوگیری می کند و مصمم است صورت مساله را پاک کند.

اگرچه شرکت بهزیستی با جدیت تمام انواع مواظبت های مورد نیاز را در دستور کار دارد ولی متأسفانه اخبار مشابهی از مراکز دیگر هم به گوش می رسد. در یکی از مراکز نگهداری معلولان ذهنی که دختران ۳۰ تا ۳۵ ساله هم

پرورشگاه قرار بوده پناهگاهی باشد جهت کودکانی که خانواده آن‌ها را نپذیرفته یا خود به پای خود از آزار نزدیکان گریخته‌اند تا در فضایی امن بزرگ شوند ولی بزرگ شدن آخ

ش. کودک ۱۲ ساله ای که به فروش مواد مخدر مشغول هست، در پاسخ به اینکه آیا در مراکز نگهداری نمی ماند می گوید: «اذیت می کنند.» و هنگامی که از او می پرسی: «یعنی چه جور اذیتی؟ تنبیه بدنی؟» پاسخ می دهد: «تنبیه بدنی نه. اذیت…»

در بینشان هست، علیرغم تذکرات مکرر شرکت بهزیستی، دختر جوانی که می گوید خانواده ندارد و مجهول الهویه است و چون جایی جهت رفتن ندارد اینجا مانده، اعتراف می کند که یکی از مسئولان مرکز و دو نفر از پرسنل آن ها را «اذیت» می کنند. در پاسخ به این پرسش که «چطور اذیتی» تنها می گوید: «وسایلی که خیرین جهت ما می آورند به ما نمی دهند. بعد جهت اینکه آن ها را بگیریم شرط هایی جهت ما می گذارند.»

دخترانی که منزل بختشان سیاه است ، گزارشی از یک تعرض

وقتی از او می پرسم فرزند ها شرط ها را اغلب قبول می کنند یا نه می گوید: دختران معلول ذهنی و جسمی، مثل هر آدم دیگری نیازهایی دارند. طبیعی است که خیلی از پیشنهادها را سریع قبول کنند.

کسانی که به نحوی از این مرکز بیرون آمده اند هم روایت مشابهی دارند. ش. کودک ۱۲ ساله ای که به فروش مواد مخدر مشغول هست، در پاسخ به اینکه آیا در مراکز نگهداری نمی ماند می گوید: «اذیت می کنند.» و هنگامی که از او می پرسی: «یعنی چه جور اذیتی؟ تنبیه بدنی؟» پاسخ می دهد: «تنبیه بدنی نه. اذیت…»

یکی هم زیاد است

مدیرکل پیشین اداره کودکان بی سرپرست و مدیر کنونی مؤسسه خیریه فرهاد که در زمینه زنان بی سرپرست مبتلا به سرطان فعالیت می کند در پاسخ به اینکه این اتفاقات چه اندازه صحت دارد و به چه میزان رخ می دهد می گوید: فرض کنید به عنوان نمونه هزار مرکز داریم و در هر مرکزی ۲۰نفر ممکن است همکاری کنند. اگر خدای نکرده یک درصد از این ۲۰ هزار نفر مسئله داشته باشند چون جامعه آماری ما بالاست به تعداد زیادی می رسیم.

نبی الله عشقی ثانی تأکید می کند: البته این استدلال که ۱۰ هزار فرزند را نگه می داریم و دو تا فرزند ما این طور شده است پذیرفتنی نیست. یکی هم زیاد هست. یک مرکز نمی تواند بگوید مواظب ۶۰ نفر بودم و یکی از دستم رفت چون نسبت به همه مسئولیت دارد.

وی تصریح می کند: البته باید پیشینه این افراد را هم در نظر بگیریم. من فرزند ای را داشتم که به وسیله پدرش مورد آزار جنسی قرار می گرفت و ناپدری با او رابطه مکرر داشته و عمو و دیگران هم از او سوء استفاده می کردند. چنین فردی تفاوت می کند با کسی که در یک خانواده سالم اجتماعی زندگی می کند.

مسلما در مرحله اول گزینش کارکنان کنترل ها باید مستمرا اتفاق بیفتد و نظارت بر عملکرد کارکنان باید هر سال و حتی ۶ ماه یک بار باشد. باید منظم کلاس های آموزشی گذاشته شود و این مواظبت کردن چیزی نیست که یک بار انجام بدهید و تمام بشود

عشقی می گوید: البته باید از تلاش های شبانه روزی کارکنان منزل های کودکان و نوجوانان که یکی از مسئله ترین مسئولیت های مراقبتی و تربیتی ما را بر عهده دارند، سپاسگزاری کرد. سخت ترین کار در بهزیستی اداره کردن مراکز مواظبت است و سخت ترین کار مواظبت از فرزند هایی است که خانواده ای ندارند. این اتفاقات می افتد و مسئولان هم شرعا هم قانونا مکلفند همه دقت ها را به عمل بیاورند، فرزند ها را آموزش بدهند، به مربیان و کارکنان هم آموزش بدهند و به طور مستمر و پیوسته باید مراقب آنها باشند.

مدیرکل پیشین اداره کودکان بی سرپرست راجع به مواظبت های مورد نیاز جهت پیشگیری از اتفاقاتی همچون تعرض به ث. می گوید: بسیاری از آزارهای جنسی در جامعه ما متاسفانه ابتدا از بستگان شروع شده است هست. حال مرکزی داریم جهت فرزند هایی که از نظر ذهنی و جسمی دچار معلولیت هستند. جهت مثال فردی را داریم که ضریب هوشی معادل کودک هفت ساله را دارد. چنین فردی که شرایط جسمی دختر بالغ را دارد اصلا تشخیص نمی دهد و تصورش بازی هست. ولی طرف دیگر ممکن است بخواهد سوء استفاده کند.

عشقی تصریح می کند: مسلما در مرحله اول گزینش کارکنان کنترل ها باید مستمرا اتفاق بیفتد و نظارت بر عملکرد کارکنان باید هر سال و حتی ۶ ماه یک بار باشد. باید منظم کلاس های آموزشی گذاشته شود و این مواظبت کردن چیزی نیست که یک بار انجام بدهید و تمام بشود.

وی در تأیید این اتفاق می گوید: مطالعات نشان می دهد آسیب ها اغلب به وسیله افرادی همچون نگهبان، باغبان، خدمه، تمیزکار و مسئول تأسیسات رخ می دهد. افرادی که خودشان هم از تحصیلات پایین تری برخوردار هستند و خودشان هم ارتباطات منظم اجتماعی ندارد و بالاخره تمایلات ممکن است آن ها را تشجیع کند یا شرایط مساعدی پیش بیاید که به سمت یکی از این فرزند ها گرایش پیدا کند و خدای ناکرده اتفاقات بدی بیفتد.

خانه بخت دختران پرورشگاهی سیاه است

آزار و اذیت داخل مرکز آخر تلخی های زندگی این دختران نیست. م. که اکنون چند سال است از مرکز بیرون آمده می گوید: هنگامی که از مرکز بیرون آمدیم، جهت چند نفرمان منزل گرفتند تا بعد که ازدواج کردیم به منزل و زندگی خودمان برویم. مدتها گذشت و آخر مجبور شدیم باور کنیم که کسی با شرایط ما با ما ازدواج نمی کند. هر ۵ نفری که با هم بودیم روابط دوستانه ای داشتیم، ولی موفق به ازدواج نشدیم.

ادعای م. در فعالیت های پژوهشی هم تأیید شده است هست. در یک پژوهش سه ساله روی دخترانی که از مراکز بیرون آمده اند همه دخترانی که در پرورشگاه بزرگ شده است بودند و بعد ازدواج کرده بودند ازدواجشان به طلاق منتهی شد و آن ها که فرزند دار شده است بودند شرایطشان سخت تر هم می شد. در بخشی از گفتگوهای نقل شده است در این پژوهش آمده که یکی از دلایل نگاه منفی این دختران به مردان بوده است: اغلب دختران با توجه بهوقتی از مرکز بیرون آمدیم، جهت چند نفرمان منزل گرفتند تا بعد که ازدواج کردیم به منزل و زندگی خودمان برویم. مدتها گذشت و آخر مجبور شدیم باور کنیم که کسی با شرایط ما با ما ازدواج نمی کند.

هر ۵ نفری که با هم بودیم روابط دوستانه ای داشتیم، ولی موفق به ازدواج نشدیم

آنکه از مراکز بیرون نمی آمدند با مردی مراوده نداشتند. مرد را موجود بی رحمی مثل پدرشان که آن ها را رها کرده می دیدند و اگر هم او را به یاد نداشتند تنها مردی که می دیدند پیرمرد بداخلاق و زمختی بود که باغچه ها را آب می داد. به همین علت از مردان بیزار بودند و بعد از ازدواج هم روش برخورد با شوهر را نمی دانستند.

مدیرکل پیشین اداره کودکان بی سرپرست در این باره می گوید: کسانی که در این مراکز زندگی می کنند به دلایل متفاوت شرایط متفاوتی داشته اند. یکی یک سال اینجا بوده و دیگری ۲۰ سال. از سوی دیگر مربی ها ۲۴ ساعته عوض می شوند و هرکدام شاخصه خودشان را دارند و این تفاوت شاخصه های این افراد هم روی این فرزند ها اثر می گذارد.

عشقی تأکید می کند: بعضی از فرزند ها قبل از اینکه وارد بهزیستی شوند به وسیله مادر پدر و بستگان شکنجه شده است اند یا حداقل تربیت خوبی نشده اند. هنگامی که ۱۵ نفر با شرایط بسیار متفاوت و شاخصه های آسیب پذیری کنار همدیگر زندگی می کنند خواه ناخواه روی هم اثرهای منفی می گذراند همچنان که اثر مثبت هم می گذارند.

وی راجع به شریط ازدواج آن ها نیز توضیح می دهد: الان یکی از چالش های بزرگ جامعه ما چیست؟ متاسفانه ازدواج بسیار پایین است تعداد بسیار زیادی دختر داریم که سن ازدواج را پشت سر گذاشته اند عدد میلیونی است و به ۳۰ سال رسیده اند و هنوز با خانواده زندگی می کنند. هنگامی که دختری می خواهد ازدواج کند خانواده ای وجود دارد که از نظر اقتصادی، آموزش آداب اجتماعی و از دیگر ابعاد به عنوان حامی دختر خودش را نشان می دهد. ولی در مراکز، این چگونه اتفاق می افتد؟ البته مدیران مرکز و مددکاران اجتماعی مداخله می کنند و قواعد و اصول را یادآوری می کنند ولی یادمان باشد هیچ روان شناس و کارکرد دیگر اداری نقش مادر را نمی تواند اجرا کند.

عشقی تصریح می کند: سؤال دیگری که پیش می آید این است که چه کسانی با این فرزند ها ازدواج می کنند؟ مسلماً خیلی از مردها به دلایل متفاوت ممکن است تمایلی به ازدواج با یک دختر خانمی که در منزل کودکان زندگی کرده اند نداشته باشند اگر چه این دختران سالم و با دوستی و قشنگ هستند و اگرچه آداب را می دانند و تحت حمایت هستند.

وی ادامه می دهد: آخر آنکه بعد از ازدواج هم اغلب دختران در برهه های متفاوت از مشاوره و حمایت مادر و خانواده خود برخوردارند. با همه این ها تعداد طلاق هایمان فوق العاده زیاد هست. آمار رسمی بالای ۲۵ درصد است و بسیاری از جدایی ها در دو سه سال اول رخ می دهد. بعد اول باید واقعیت های موجود در جامعه را ببینیم بعد حق داریم از منزل کودکان و نوجوانان و کسی که در آنجا زندگی می کند چه میزان انتظار داشته باشیم که بتوانند زندگی خوب و پایداری داشته باشند.

به جرأت می توان اکثریت قریب به اتفاق کارکنان مراکز وابسته به بهزیستی، از مدیران و مددکاران گرفته تا نیروهای اداری و خدماتی را از زمره کسانی دانست که عمر خود را جهت خدمت به بی پناه ترین مردمان این سرزمین گذرانده اند. کسانی که به جای شغل راحت و ثابت پشت میز با ارباب رجوع شیک و اتوکشیده، کار سخت و پرمسئولیت نگهداری از کسانی را برگزیده اند که حتی خانواده ارزش نیز از نگهداری آن ها شانه خالی کرده هست. علیرغم این همه گاه رخدادهای کم شماری همچون سرگذشت ث. این کارنامه درخشان را لکه دار می کند و از این روست که اهمیت کنترل، بازرسی، دقت در فرایند گزینش کارکنان و آموزش و مواظبت مستمر آنان دوچندان می شود.

اخبار اجتماعی – مهر/ مسعود بُربُر

واژه های کلیدی: زندگی | فرزند | دختران | ازدواج | دختران | خانواده | اخبار اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs